Welcome to اولیاء

Register now to gain access to all of our features. Once registered and logged in, you will be able to contribute to this site by submitting your own content or replying to existing content. You'll be able to customize your profile, receive reputation points as a reward for submitting content, while also communicating with other members via your own private inbox, plus much more! This message will be removed once you have signed in.

Sign in to follow this  
Followers 0
  • entries
    4
  • comment
    1
  • views
    889

Entries in this blog

سفیر روح

کلمه سورئالیسم مشتقی از کلمات سور و رئال است که در آن از کلمه "Sur " بمعنای بالا یاد شده ، مفهموم بالاتر از واقعیت و در جای دیگر وهم گرایی.

سورئالیسم یعنی بیان احساس یا اندیشه ی " خالص " بطوری که هیچ گونه زمینه ی فکری قبلی یا وابستگی ذهنی یا تعقیب و هیچ گونه ملاحظه ی اخلاقی یا قواعد هنری ، ادبی و زیباشناسی ، آن را برانگیخته و متاثر نکرده باشد. اصطلاح سورئالیسم برای اولین بار در سال 1911 م. توسط شاعر و نویسنده فرانسوی « آپولی نر » در مورد آثار مارک شاگال نقاش روسی مهاجر که در فرانسه اقامت داشت ، بکار برده شد. در این سبک زمان و مکان مفهوم واقعی خود را از دست دادند و احساسات هنرمند از بند سنت های قدیمی رهایی یافت و حالات مختلف ذهنی آدمی از قبیل رویا ، کابوس ، خواب ، و اوهام به تصادف ضمیر پنهان فرصت خودنمایی پیدا کرد. در تمام حالات فوق « عنصر خیال » به عنوان برجسته ترین عامل هنری مورد استفاده قرار می گیرد. هنرمندانی که پیرو این سبک بودند معتقدند که آثار خود را بر مبنای تداعی آزاد معانی و افکار و تصاویر و نوعی حالت خلسه و رویا بیان می کنند. در واقع سرچشمه این هنر ، عالم رویا است. « جدا کردن دنیای درون از دنیای بیرون » از مهم ترین ویژگی های این سبک به شمار می رود.

همه فکر می‌کنیم سوررئالیسم را می‌شناسیم. استعاره‌هایش، جابجایی‌هایش و پارادوکس‌هایش و تلاشش برای رسیدن به ناخودگاهِ رویاها و تخیلات انسان همانقدر بخشی از زبان بصری دنیای تبلیغات شده‌اند که بخشی از دنیای هنر بودند. قرن گذشته را بدون سوررئالیسم نمی‌توان درک کرد.

از طرفی شهرت این مکتب موجب شده فراموش کنیم هنرمندان و شاعران این جنبش واقعا به چه اشاره داشتند و می‌خواستند به دنیا و خودمان نگاهی تازه بیندازیم.در زیر چند نمونه از تصاویر سورئال آمده است

لطفا برای مشاهده تصاویر در اندازه واقعی ، بر روی تصاویر کلیک کنید

blogentry-15-0-30962900-1360492619_thumb.jpg

blogentry-15-0-53663000-1360492561_thumb.jpg

blogentry-15-0-64913900-1360492841_thumb.jpg

blogentry-15-0-21563000-1360492692_thumb.jpg

blogentry-15-0-03283900-1360492760_thumb.jpg

blogentry-15-0-87527500-1360492876_thumb.jpg

blogentry-15-0-03883400-1360494024_thumb.jpg

blogentry-15-0-56369900-1360494049_thumb.jpg

blogentry-15-0-43263200-1360494116_thumb.jpg

سفیر روح

دعاهاي زير از کتاب سومين جشنواره بين‌المللي "دستهاي کوچک دعا" است. اين جشنواره سه سال است که در تبريز برگزار مي‌شود و دعاهاي بچه‌هاي دنيا را جمع ‌آوري مي‌کند و برگزيدگان را به تبريز دعوت و به آنها جايزه مي‌دهد. دعاهايي که مي‌خوانيد از بچه‌هاي ايران است.

آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بيگيان / 5 ساله)

خداي مهربانم! من در سال جديد از شما مي‌خواهم اگر در شهر ما سيل آمد فوراً من را به ماهي تبديل کني! (نسيم حبيبي / 7 ساله)

خداي عزيزم! من تا حالا هيچ دعايي نکردم. ميتوني ليستت رو نگاه کني. خدايا ازت ميخوام صداي گريه برادر کوچيکم رو کم کني! (سوسن خاطري / 9 ساله)

خداي عزيزم! در سال جديد کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربياورد آخر او دندان مصنوعي دارد! (الناز جهانگيري / 10 ساله)

خدايا! کاري کن وقتي آدم‌ها مي‌خوان دروغ بگن يادشون بره! (پويا گلپر / 10 ساله)

خدا جون! تو که اينقدر بزرگ هستي چطوري مياي خونه ما؟ دعا مي‌کنم در سال جديد به اين سؤالم جواب بدي! (پيمان زارعي / 10 ساله)

خدايا! در اين لحظه زيبا و عزيز از تو مي‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌هاي تالاسمي پول عطا کني تا همه ما بتوانيم داروي "اکس جيد" را بخريم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شويم و در خواب شبانه‌يمان مانند بچه‌هاي سالم پروانه بگيريم و از کابوس سوزن رها شويم... (مهسا فرجي / 11 ساله)

دلم مي‌خواهد حتي اگر شوهر کنم خمير دندان ژله‌اي بزنم! (روشنک روزبهاني / 8 ساله)

خدايا! شفاي مريض‌ها را بده هم چنين شفاي من را نيز بده تا مثل همه بازي کنم و هيچ‌کس نگران من نباشد و براي قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفاي همه ما را بدهد. الهي آمين. (مهدي اصلاني / 11 ساله)

خدايا! دست شما درد نکند ما شما را خيلي دوست داريم! (مينا اميري / 8 ساله)

خدايا ماهي مرا زنده نگه دار و اگر مرد پيش خودت نگه دار و ايشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلم‌مان هم مرا بوس کند !! (اميرحسام سليمي / 6 ساله)

خديا! دعا مي‌کنم که در دنيا يک جاروبرقي بزرگ اختراع شود تا ديگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه يارمحمدي / 11 ساله)

اي خدا! من بعضي وقت‌ها يادم مي‌رود به ياد تو باشم ولي خدايا کاش تو هميشه به ياد من بيوفتي و يادت نرود! (شقايق شوقي / 9 ساله)

آرزو دارم بجاي اين که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم مي‌فهميدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و اين قدر ايراد نمي‌گرفتند! (هديه مصدري / 12 ساله)

خدايا! من دعا مي‌کنم که گاو باشم (!) و شير بدهم تا از شير، کره، پنير و ماست براي خوراک مردم بسازم! (سالار يوسفي / 11 ساله)

خداي قشنگ سلام! خدايا چرا حيوانات درس نمي‌خواننداما ما بايد هر روز درس بخوانيم؟ در سال جديد دعا مي‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنيم! (نيشتمان وازه / 10 ساله)

اگر دل درد گرفتيم نسل دکترها که آمپول مي‌زنند منقرض شود تا هيچ دکتري نتواند به من آمپول بزند!

(عاطفه صفري / 11 ساله)

خداي مهربان! من يک جفت کفش مي‌خواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسي خدايا!

(رويا ميرزاده / 7 ساله)

سفیر روح

blogentry-15-0-83691500-1340706306_thumb.jpg

لطفا روی عکس کلیک کنید

تعدادى از متخصصان این پرسش را از گروهى از بچه هاى ٤ تا ٨ ساله پرسیدند که: «عشق یعنى چه؟»

پاسخ هایى که دریافت شد عمیق تر و جامع تر از حدّ تصوّر هر کس بود. در اینجا بعضى از این پاسخ را براى شما می آوریم:

• هنگامى که مادربزرگم آرتروز گرفت دیگر نمی توانست دولا شود و ناخنهاى پایش را لاک بزند. بنابراین، پدربزرگم همیشه این کار را براى او می کرد، حتى وقتى دستهاى خودش هم آرتروز گرفت. این یعنى عشق. (ربکا، ٨ ساله)

• وقتى یک نفر عاشق شما باشد، جورى که اسمتان را صدا می کند متفاوت است. شما میدانید که اسمتان در دهن او در جاى امنى قرار دارد. (بیلى، ٤ ساله)

• عشق هنگامى است که یک دختر به صورتش عطر می زند و یک پسر به صورتش ادوکلن می زند و با هم بیرون می روند و همدیگر را بو می کنند. (کارل، ٥ ساله)

• عشق هنگامى است که شما براى غذا خوردن به رستوران می روید و بیشتر سیب زمینى سرخ کرده هایتان را به یکنفر می دهید بدون آن که او را وادار کنید تا او هم مال خودش را به شما بدهد. (کریس، ٦ ساله)

• عشق هنگامى است که مامانم براى پدرم قهوه درست می کند و قبل از آن که جلوى او بگذارد آن را می چشد تا مطمئن شود که مزه اش خوب است. (دنى، ٧ ساله)

سفیر روح

قطار

قطاری که به مقصد خدا می رفت ، لختی در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهان کرد و گفت : مقصد ما خداست.کیست که با ما سفر کند؟کیست که رنج و عشق توامان بخواهد؟کیست که باور کند دنیا ایستگاهی تنها برای گذشتن؟

قرنها گذشت اما از بی شما آدمیان جز اندکی بر آن سوار نشدند.از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود.در هر ایستگاه که می ایستاد کسی کم می شد.قطار می گذشت و سبک میشد.زیرا سبکی قانون خداست.

قطاری که به مقصد خدا می رفت ، به ایستگاه بهشت رسید.پیامبر گفت : اینجا بهشت است.مسافران بهشتی پیاده شوند ، اما اینجا ایستگاه آخر نیست.

مسافرانی که پیاده شدند بهشتی شدند.اما اندکی باز هم ماندند.قطار دوباره به راه افتاد و بهشت جا ماند.آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت : درور بر شما،راز من همین بود.آن که مرا می خواهد در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد.

و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید ،دیگه نه قطاری بود،نه مسافری و نه پیامبری

منبع : پیامبری از کنار خانه ما رد شد/عرفان نظر آهاری

Sign in to follow this  
Followers 0