Welcome to اولیاء

Register now to gain access to all of our features. Once registered and logged in, you will be able to contribute to this site by submitting your own content or replying to existing content. You'll be able to customize your profile, receive reputation points as a reward for submitting content, while also communicating with other members via your own private inbox, plus much more! This message will be removed once you have signed in.

Sign in to follow this  
Followers 0
  • entries
    5
  • comment
    1
  • views
    718

Entries in this blog

ramia

هوایم بارانیست

هوایم بارانیست

شوقی دارم در سر، زیر باران ایستادن و خالی شدن از تعلقات...

من و خدایم....

دست نوازشگرت را با برخود هر قطره باران بر روحم حس میکنم

احساسی ناب و عشقی بینهایت

نفسی تازه کنم و جانی دوباره بگیرم

وسیراب کنم روح تشنه بارانم را...

Happy-Rain-Pictures-FB-Rainy-Day-Wish-047-150x150.jpg

ramia

شکلت را برگزین ...

به هر چه عشق بورزیم همان می شویم

اگر عاشق سنگ هستیم ؛ سنگ خواهیم شد

اگر عاشق جسمی هستیم ؛ همان جسم خواهیم شد

اگر عاشق خدا شویم ؛خداگونه خواهیم شد

اینک هر چه می خواهی برگزین ...

ramia

اندكي تفكر

به نام خداوند جان وخرد - كزين برتر انديشه برنگذرد

بعضي از ما انسانها وقتي به مشكلي بر مي خوريم بجاي درس وعبرت گرفتن از موضوع وتفكر در مورد حكمت اون اتفاق هي از خدا گله وشكايت مي كنيم واز بخت خويش مي ناليم . چرا واقعا چرا اندكي تفكر نمي كنيم؟از اين ذهن نامحدودمان استفاده نمي كنيم؟چرا نمي خواهيم كمي تغيير در زندگيمان بدهيم و از باورهاي غلط دست برداريم؟چرا سعي در فهميدن ودرك اصل موضوع نمي كنيم؟

من به اين باور رسيده ام كه در پس اتفاقات به ظاهر بد هم خيري نهفته هست براي صلاح ما كه فقط با يك ديد باز وبدون خرافه هست كه مي توان ديد چه بسا بسياري از آدم ها فقط سطح ظاهري موضوع رو مي بينند واز بطن آن بي خبرند هرچند به آن سطح از كمال نرسيده ايم كه بتوانيم حكمت تمام كارهايش رو متوجه بشيم ولي با همين درك اندك هم مي توانيم متوجه بشيم كه براي رشد وبه كمال رسيدن انسانها بعضي از مراحل بايد طي بشه تا به اون پختگي وتكامل مورد نياز دست پيدا كنيم.

گاها براي فرار كردن از تفكر موضوع رو به شانس ربط ميديم در حالي كه چيزي به اسم شانس وجود نداره اين كلمه رو ما ايجاد كرديم وقتي كارها مطابق ميلمان پيش بره مي گوييم خوش شانسيم وقتي مخالف ميلمان باشد مي گوييم بد شانسيم.چرا مي گوييم شانس ونمي گويييم خواست خدا؟همين كلمه هست كه باعث دوري وغافل بودن از ياد خدا ميشه مگر اينطور نيست كه خدا ما رو به نور حقيقت دعوت كرده فقط با تامل وتفكر است كه مي توان به حقيقت دست يافت.

خدايا نعمت تفكر را به همه انسانها عطا كردي كمكي كن طرز استفاده اش را هم ياد بگيريم.

ramia

آموختم که یک انسانم ، اشرف مخلوقات ، مایه مباهات خداوند بر فرشتگانش. چرا باید به بهترینمان بگویند مثل فرشته ! چرا به این فرشته هایی که بر خلقت بی مانند ما سجده کرده اند حسرت می بریم و غبطه می خوریم !خدایی که ما را آفریده است جز اینکه بدی نکنیم فرمان نداده است چون خود پاک است و جز پاکی و زیبایی چیزی نمی آفریند و اگر می خواهد که بدی نکنیم بخاطر اینست که در خلقت ما ذره ای بدی در وجود ما راه نداده است . لازم نیست یاد بگیریم چگونه خوبی کنیم فقط باید بدی ها را فراموش کنیم و راه بدی کردن را مسدود کنیم ، آنجا که بدی نباشد خوبی خود را نشان می دهد .آفتاب همیشه هست ابرها را کنار بزنیم .

خدایا از تو می خواهم که به عظمت خدایی خویش بر من رحم آوری و آنچه در توان من نیست بر من نگیری. اگر ناله ای کردم تو تسبیح فرض کن و اگر اشکی ریختم تو اشک شوق بگیر.

آمين....

ramia

ما وخدا!

بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده

او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو

نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد

ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…

بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم

که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری

Sign in to follow this  
Followers 0